تبلیغات تبلیغات


به بزرگترین دانشگاه آنلاین کشور با 60 هزار دانشجو بپیوندید

بیش از سه هزار ساعت آموزش‌های ویدئویی به زبان فارسی در فرادرس

بر روی موضوع مورد نظر خود کلیک کنید


🔷 مجموعه فیلم‌های آموزشی رایگان 🔷 فیلم‌های آموزشی نرم افزارهای گرافیکی
🔷 فیلم‌های آموزشی برنامه‌نویسی 🔷 فیلم‌های آموزشی مهارت‌های کامپیوتری
🔷 فیلم‌های آموزشی فنی مهندسی 🔷 فیلم‌های آموزشی طراحی سایت

داستان كوتاه

 دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آنها ازدواج کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود . شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می کردند.

یک روز برادر مجرد با خودش فکر کرد و گفت:

درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می کند. بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.

در همین حال برادری که ازدواج کرده بود با خودش فکر کرد و گفت :‌ درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نکرده و باید آینده اش تأمین شود.

بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.

سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا ذخیره گندمشان همیشه با یکدیگرمساوی است. تا آن که در یک شب تاریک دو برادر در راه انبارها به یکدیگر برخوردند. آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن که سخنی بر لب بیاورند کیسه هایشان را زمین گذاشتند و یکدیگر را در آغوش گرفتند.


  • 5,992

برچسب ها

مطالب پیشنهادی ما

دیدگاه های شما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *