# داستان کوتاه و آموزنده &quot; دو برادر &quot;

> Source: سه سوت دانلود | دانلود آهنگ، بازی و نرم افزار (https://3sotdownload.com)
> URL: https://3sotdownload.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%83%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%af%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1.html
> Author: admin
> Published: 2013-02-27T20:49:03+03:30
> Last updated: 2013-02-27T20:49:03+03:30
> Categories: داستانك
> Tags: dastan kotah, dastanak, داستان 2 برادر, داستان آموزنده, داستان اجتماعي, داستان كوتاه, داستان يك صفحه اي, داستانك, داستانهاي كوچك, قصه كوتاه

---

![داستان کوتاه](http://dl.3sotdownload.com/dl/91/12/dastanak.jpg)

 دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آنها ازدواج کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود . شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می کردند.

یک روز برادر مجرد با خودش فکر کرد و گفت:

درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می کند. بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.

در همین حال برادری که ازدواج کرده بود با خودش فکر کرد و گفت :‌ درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نکرده و باید آینده اش تأمین شود.

بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.

سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا ذخیره گندمشان همیشه با یکدیگرمساوی است. تا آن که در یک شب تاریک دو برادر در راه انبارها به یکدیگر برخوردند. آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن که سخنی بر لب بیاورند کیسه هایشان را زمین گذاشتند و یکدیگر را در آغوش گرفتند.

---

Source: سه سوت دانلود | دانلود آهنگ، بازی و نرم افزار — https://3sotdownload.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%83%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%af%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1.html
