دانلود فصل دوم سریال شهرزاد

تبلیغات تبلیغات

مجموعه آموزش های ویدیویی به زبان فارسی


فرادرس

به بزرگترین دانشگاه آنلاین کشور با 120 هزار دانشجو بپیوندید

بیش از پنج هزار ساعت آموزش‌های ویدئویی به زبان فارسی در فرادرس

بر روی موضوع مورد نظر خود کلیک کنید


🔷 مجموعه فیلم‌های آموزشی رایگان 🔷 فیلم‌های آموزشی نرم افزارهای گرافیکی
🔷 فیلم‌های آموزشی برنامه‌نویسی 🔷 فیلم‌های آموزشی مهارت‌های کامپیوتری
🔷 فیلم‌های آموزشی فنی مهندسی 🔷 فیلم‌های آموزشی طراحی سایت و وردپرس


یادگیری را شروع کنید ...


نام داستان: امیر ارسلان نامدار
نویسنده: میزا محمدعلی نقیب الممالک

امیرارسلان نامدار داستانی به زبان فارسی نوشته میرزا محمدعلی نقیب‌الممالک، داستانگوی ناصرالدین‌شاه قاجار است. فخر الدوله، دختر ناصر الدین شاه داستان‌های نقال‌باشی را می‌نوشت و داستان امیر ارسلان اینگونه بجا ماند. داستان امیرارسلان یکی از مشهورترین داستان‌های عامیانهٔ فارسی است. دو داستان دیگر نقیب الممالک عبارت‌اند از «داستان‌های ملک جمشید» و «زرین ملک». در سال ۱۹۸۶ یوشیکی تاناکا داستان‌نویس مشهور ژاپنی امیرارسلان نامدار را به ژاپنی بازنویسی کرد این کتاب با نام Arslan Senki یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های داستانی ژاپن شد.

Amir Arsalan Namdar | Format: MP3 | Size: 7 MB | Direct Link

خلاصه داستان: امیرارسلان با دیدن تصویری از فرخ لقا، دختر پطرس شاه، رهسپار فرنگ می شود. شمس وزیر و قمر وزیر موضوع را به پطرس شاه خبر می دهند. پطرس شاه هم دستور می دهد که تصویر ارسلان را به دروازه ی شهر آویزان کنند تا هر کس او را دید دستگیر کند و بیاورد تا او را بکشند. خواجه طاووس، ارسلان را می شناسد و به تماشاخانه ی برادرش خواجه کاووس می برد تا در امان باشد. امیر هوشنگ، پسر پاپاس شاه، برای خواستگاری به دربار پطرس شاه می رود. ارسلان در قصر فرخ لقا با امیر هوشنگ درگیر می شود و او را از پا در می آورد. پطرس شاه به الماس خان داروغه ماموریت می دهد قاتل امیر هوشنگ را دستگیر کند. قمر وزیر ارسلان را نجات می دهد و به حیله از او می خواهد که برای رسیدن او و فرخ لقا به روم باید فرخ لقا را بی هوش کند و گردن بند او را از گردنش باز کند، چون تا این گردبند به گردن فرخ لقاست هیچ کس نمی تواند او را از شهر بیرون کند. وقتی ارسلان به این دستور عمل می کند، قمر وزیر فرخ لقا را طلسم می کند و در باغی به بند می کشد. امیرارسلان برای نجات فرخ لقا روزها و شب ها صحراها و بیابان ها را زیرپا می گذارد تا هنگامی که کفش و عصای آهنی اش از بین می رود. همان موقع به قلعه ی فولاد زره راه می یابد و در نبردی دیو را شکست و فرخ لقا را نجات می دهد و با او ازدواج می کند.

(بیشتر…)